▃ 142 - 121

121
بروم یک خمیازه‌ی دیگر بکشم.
▂▂▂▂▂▂▂
قطعات بیهوده‌ی تابستانی، از کتاب قطعات افقی
instagram/z.barkhoda

122
روبرت موزیل جایی گفته: «نوشتن، شکل به خصوصی از وراجی است.»
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

123
باید به موقع خواند.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

124
سوزان سانتاگ در مصاحبه‌ای گفته:
می‌توانم خودم را به یک اثر وام بدهم.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

125
میل عجیبی دارم، در این لحظه، برای مسیج کردن این دو سطر از شعر «رمبو» برای کسی. دفتر تلفن موبایلم را نگاه می‌کنم؛ کسی را نمی‌یابم:
ای در خود فرو رفتنِ آرام
مگذار چیزی متوقفت کند.
(رمبو، ترجمه‌ی مراد فرهادپور)
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

126
پرسش: اولین شریک زندگی‌تان مرد بود یا زن؟
پاسخ: آن قدر مؤدب بودم که نپرسیدم.
▂▂▂▂▂▂▂
گفت‌و‌گو با «گور ویدال» وام گرفته از کتاب سکسوالیته‌ی جفری ویکس
instagram/z.barkhoda

127
والت ویتمن در یکی از شعرهایش می‌گوید: «هرکس که می‌خوابد زیباست.» وقتی به فیگورهای خوابیده‌ی «فرانسیس بیکن» نگاه می‌کنم، می‌بینم این زیبایی بیش‌تر حقیر و ترحم‌برانگیز است.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

128
دردهای جسمی را، اگر گرفتار شوم، دوست دارم به دقت تجربه کنم. شاید چون به قول مارکس پادزهری برای رنج‌های روحی‌اند.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

129
و تو که مصداق بارز این کلام بودلری: «شاعر باش حتی در نثر»
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

130
... به کلامی از «آندره مالرو» اشاره می‌کند: «درد و رنج تغییر نمی‌کند، امید است که تغییر می‌کند.»
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

131
هر کتاب یک بستر است. با فاحشه‌ای که «خواننده» است.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

132
اسلاوی ژیژک در یکی از مصاحبه‌هایش اشاره می‌کند در سکس حداقل سه نفر[عامل] حضور دارند؛ فرد، پارتنر، و فانتزی‌های آن دو.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

133
پارو کردنش را می‌شنوم وقتی دارد برف‌های داخل حیاط را در کوچه می‌ریزد. این اقدامش را توهین صریحی به احساس‌های زیباشناختی‌ام می‌دانم. کاش سهم من از برفِ حیاط مشخص بود.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

134
بی‌کلمه راحت نیستم. معذبم؛ حتی با خودم.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

135
پاک نمی‌کنم. خط می‌زنم. جزیی از نوشتن است این خط‌خوردگی‌ها. دست گذاشتن روی دهان کلمه. باید باشند. سایه‌ی حرف‌های نگفته‌اند. آن‌ کلمات سپرده شده به این خط‌های کج و معوج. نباید گذاشت دیده شوند. بهتر است بمانند همان‌جایی که هستند. مقصدشان همان مبدأ است. میلی به نمایش ندارند. هرجایی نیستند.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

136
تنهایی در من قطاری‌ست که مسافرانش را در قطاری دیگر پیاده می‌کند.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

137
کسی که به تنهایی غذا می‌خورَد مُرده است. (بودریار)
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

138
امیل سیوران می‌گوید: «هر کتاب یک خودکشی به تعویق افتاده است.» ولی من با نوشتن این کتاب خودم را از گورم بیرون آوردم، تا بار دیگر توان مُردن را داشته باشم.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

139
بدرود
بدرود
دیگر با من، سلامی نیست
دیگر پیامی نیست
من می‌روم، که در آفتاب سوزانِ کویر
گاو نر باشم،
و شخم زنم.
(درود، مجید نفیسی، سیزده ساله، ١٣۴٣۰٧۰١ جُنگ اصفهان، دفتر اول)
▂▂▂▂▂▂▂
حسین کریمی جعفری
instagram/reyra1992

140
میشه آنقد اطلاع‌رسانی نکنین از وضعیتی که توش فرو رفتیم؟ نرخ دلار و قیمت پراید مال همه جذاب نیست. والّا بخدا زخم شدم. تجاوز اَشکال مختلفی داره. دقیقاً عده‌ی زیادی در روز دارن با این اطلاع‌رسانی‌هاشون به من تجاوز می‌کنن.
▂▂▂▂▂▂▂
حسین کریمی جعفری
instagram/reyra1992

141
دیگر
انتظار فصل‌ها را از یاد برده‌ام
خیلی زود برسم
چندسال یک بار
با میوه‌های آخر باغ
که بر زمین ریخته‌اند
(برای مسافرانی که می‌روند، کاوه شصتی)
▂▂▂▂▂▂▂
حسین کریمی جعفری
instagram/reyra1992

142
نگاه کن! آنهمه رویای رسیده بر درخت را، یا جامه‌های خشکیده بر بند رخت را، یا ملحفه‌های چروک افتاده بر تخت را
دلم برای آنهمه خاطره می‌سوزد، نه برای تو، نه برای خویش، حتی.
(علی زرنگار)
▂▂▂▂▂▂▂
حسین کریمی جعفری
instagram/reyra1992

▃ 120 - 81  

81
احترامی که در کار نباشد، حرف زدن بی‌معناست.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/bekhradaa

82
کیفیت آدم‌ها را گاهی می‌توان از کیفیت تنهایی‌هایشان شناخت.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/bekhradaa

83
مردی که ـ حتی پیش خودش ـ خوار و سرشکسته شد...، دشوار می‌تواند دیگر مردان را سرفراز ببیند.
▂▂▂▂▂▂▂
کلیدر، جلد هفتم، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa

84
چه بسیار وقت‌ها که آدم «حرف» دیگران را می‌زند، «کار» دیگران را می‌کند، «میل» دیگران را وامی‌نماید. چه بسیار وقت‌ها که آدم زبان دیگران و عمل دیگران است؛ چه بسیار ...، چه می‌دانم؟! وقتی من به شیرو روی خوش نشان ندادم، از کجا معلوم که خودم بوده‌ام؟ از کجا معلوم؟ در آن جا و همان موقع، شاید خان عمو میان جلد من فرو رفته بوده؟ شاید خان محمد به جای من اخم کرده بود؟...
▂▂▂▂▂▂▂
کلیدر، جلد هفتم، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa

85
مردم را که می‌شناسی؟... مردم از ترسوها خوش‌شان نمی‌آید‌، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند‌. ... این مردمی که من دیده‌ام خود به خود حامی قدرت هستند، پشت کسی هستند که توانا باشد...
▂▂▂▂▂▂▂
کلیدر، جلد هفتم، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa

86
شاید ماندن در گذشته نشانه‌ای است از هیچ نداشتن در زمان حال! اما گاهی مرور گذشته خبر از پیوندهایی می‌دهد که رد پای‌شان را در تمام تجربه‌های حال می‌بینیم.
▂▂▂▂▂▂▂
پانویس/با شبیرو، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa

87
تا وقتی رنجی هست، بی‌خبری از رنج، یک انتخاب است.
▂▂▂▂▂▂▂
پانویس/ روان درمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم
instagram/bekhradaa

88
اندیشیدن به پس از مرگ، اگر بر زندگانی ما بی‌اثر باشد، خیالی بیهوده است که تنها خوف و رجایش پس از ما برای نسل بعد باقی می‌ماند.
▂▂▂▂▂▂▂
ایرانویچ، بهرام فره وشی
https://instagram/bekhradaa

89
خوشبختی تمایل به تکرار است.
(صفحه‌ی ٣١۴)
▂▂▂▂▂▂▂
بارهستی، میلان کوندرا، ترجمه ی پرویز همایون پور، نشر قطره چاپ اول ١٣۶٩ چاپ دوازدهم ١٣٨٢
instagram/bekhradaa
90
عشق را باید بی‌حساب اندوخت اما با حساب خرج کرد.
و برایت بنویسم که هی بر این طبل پر‌صدا اما تو خالیِ «بی‌حساب دوست داشتن» نکوبی. که دوست داشتن حساب و کتاب دارد. دوست داشتن حد و مرز می‌شناسد.
- حساب و کتابش؟
ظرفیت خودت، که اگر می‌توانی ظرفت را بزرگ‌تر، ظرفیتت را بیشتر کن. اگر نمی‌توانی اما اندازه نگه‌دار.
- حد و مرزش؟
عزت خودت، کرامت خودت، شخصیت خودت.
دوست داشتن که نباید تو را بی‌عزت، بی‌کرامت و بی‌شخصیت کند.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۵۶، دال دوست داشتن، حسین وحدانی، نشر ویدا
instagram/bekhradaa

91
مدارا و شکیبایی برای حقیقت‌جویی در حُکم سر برای بدن است.
(پانویس: تا کجا باید مدارا کرد؟ تا جایی که سرپوشی برای حقیقت نباشد.)
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۴٢، ذهن زمستانی، رامین جهانبگلو، نشر نی
instagram/bekhradaa

92
شرط‌های ما سخن از پیش‌بینی‌ها دارند، و گاهی انتظارات.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴٣٧، پانویس
instagram/bekhradaa

93
دکترها چه‌شان است؟ چرا نمی‌فهمند حضور بی‌ریا و صمیمی‌شان چقدر برای بیمار مهم است؟ چرا متوجه نیستند درست همان لحظه‌ای که دیگر کاری ازشان ساخته نیست، بیش از هر زمانی به وجودشان احتیاج هست؟
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴٣۶، مامان و معنی زندگی، اروین یالوم، نشر قطره
instagram/bekhradaa

94
مگر یکی از وظایف والدین، قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴١۵، مامان و معنی زندگی، اروین یالوم، نشر قطره
instagram/bekhradaa

96
همه چیز پیشرفت کرده است مگر خود انسان.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره۴١٢، درباره معنی زندگی، ویل دورانت
instagram/bekhradaa

97
پسند دیگران اغوای بزرگی است. گاهی آدم را محتاج می‌کند، گاهی وابسته، و همیشه ناراضی.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۰١، پانویس
instagram/bekhradaa

98
نزدیک به زمین زندگی کنید...
در زندگی خانوادگی، همیشه در دسترس و حاضر باشید.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣٩۴، تائوت چینگ،لائوتزو، نشر مثلث
instagram/bekhradaa

99
ادم برای این که معنی زندگی مشترک را بدونه، اول باید بتونه، تنهایی گلیمش رو از آب بیرون بکشه.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣٩٢، تجربه‌های اخیر، امیر رضا کوهستانی
instagram/bekhradaa

100
ناصرالدین شاه به میرزا مهدیقلی‌خان هدایت دستور داد درباره‌ی او و قاجاریه تاریخی تدوین کند. هدایت گفت: من سه نوع تاریخ می‌نویسم یک تاریخ برای قبله‌ی عالم و یک تاریخ برای مردم و یک تاریخ برای خودم!
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣٨٩، سیاه کاغذهای سیاسی و تاریخی: گزیده‌ای از مطالب نادر نشریات گذشته کشور، داود علی بابایی، نشر امید فردا
https://instagram/bekhradaa

101
آن ﻛﺲ ﻛﻪ ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ دارد ﻫﻢ درﺑﻨﺪ اﺳﺖ و آﻧﻜﻪ ﺗﻌﻠﻖ به ﺗﺮک آن دارد ﻫﻢ در ﺑﻨﺪ اﺳﺖ. کامل آن است که وقتی نیاز به وی هست دریغ نورزد. در واقع چنین کسی است که توانسته است به مقام ترک برسد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣۵۰، بیداری اندیشه سیاسی عرفانی در ایران ـ مهدی فدایی مهربانی، نشر نی
instagram/bekhradaa

102
میک: «اونا» واقعاً هیچ عیب گنده‌ای نداشت. فقط عیب‌های کوچیک داشت. چیزهای جزئی، می‌دونی؟
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣۴۴، جمجمه‌ای در کانه مارا، مارتین مک دونا، نشر بیدگل
instagram/bekhradaa

103
می‌دونید، «گشتن» مرضی است قابل انتقال.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٣۴٣ از دیالوگ‌های فیلم کلاغ، بهرام بیضایی، ١٣۵۶
instagram/bekhradaa

104
مردم برده‌ی احتمالات شدن.
▂▂▂▂▂▂▂
آلفاویل، ژان لوک گدار، نشر نی
instagram/bekhradaa

105
زن:... من با تو زندگی می‌کنم.
مرد: برای نُه شب، آره.
زن: نُه شب می‌تونه نُه تا زندگی باشه.
▂▂▂▂▂▂▂
داستان خرس‌های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوستی در فرانکفورت دارد، ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو، نشر نی
instagram/bekhradaa

106
جووانی: اگر لذت نبود زندگی قابل تحمل‌تر می‌شد.
▂▂▂▂▂▂▂
شب، میکل آنجلو انتونیونی، ترجمه‌ی هوشنگ گلمکانی، نشر نی
instagram/bekhradaa

107
پذیرش این گفته‌ی پل فایرابند که انسان زمانه‌ی ما در بطن و متن نوعی «آنارشیست نظری» زیست می‌کند، چندان سخت نیست.
▂▂▂▂▂▂▂
فراسیاست، نظریه و روش، محمدرضا تاجیک، نشر نی
instagram/bekhradaa

108
فکر کنیم. وقت برای اظهارنظر و زیر سوال بردن و مخالفت و ... بسیار است.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٢٣
instagram/bekhradaa
109
وقتی حرف قابل تاملی می‌زنی، حتی اگر کاملاً درست و منطقی باشد، اگر لحن و کلماتت شایسته‌ی مفاهیمی که به آنها می‌پردازی نباشد، درستی و قابل تأمل بودن حرف‌هایت در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرند. ...
چون با لحن و کلامت پیش از هر چیز «بُعد احساسی» مخاطبت را فعال کرده‌ای.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۴، از مطلب منتشر شده در روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، پرونده ویژه آداب نقد و نگاهی به پدیده‌ی پاشایی و سخنرانی دکتر اباذری، ٢٧ آذر ١٣٩٣
instagram/bekhradaa

110
به برکت ادبیات است که زندگی دروغین را به زندگی واقعی خود اضافه می‌کنیم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٢٧۶، ماریو بارگاس یوسا، نشر مروارید
instagram/bekhradaa

111
عباس کیارستمی گفته بود: «عکس‌هایم حاصل علاقه‌ام به عکاسی نیست، بلکه ناشی از عشقی است که به طبیعت دارم.»
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٢٨٩، مقدمه بر کتاب دیوار، عباس کیارستمی، نشر نظر
instagram/bekhradaa

112
خیال می‌کنم فهمیدم در مورد کیارستمی نباید به دنبال ژانر فیلم بگردم، یا به دنبال سبکِ او، شخصیت یا اصالت سینمای او بلکه باید بیش‌تر به دنبال این باشم که سینما چگونه در آثار او وجود خودش را اثبات می‌کند. یعنی، به یک معنا، سینما چگونه خودش خودش را به کرسی می‌نشاند.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٢٩۰، عباس کیارستمی: بداهت فیلم، ژاک لوک نانسی
instagram/bekhradaa

113
اندره ژید می‌گوید که اهمیت در نگاه کردن است نه در سوژه. گودار می‌گوید که چیزی که روی پرده است اهمیت ندارد، آن مرده است. این نگاه بیننده است که به آن زندگی می‌دهد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٢٩٣، عباس کیارستمی: بداهت فیلم، ژان لوک نانسی
instagram/bekhradaa

114
هر یک از کاراکترهای فیلم [Ma Loute ـ برونو دومن] ویژگی‌های رفتاری و حرکتی به‌خصوصی دارند؛ که با اغراق در آن طنز خاصی را به وجود می‌آورند. مثلن پلیس چاقی که با همراهش بی‌شباهت به لورل و هاردی نیستند، گاهی به جای راه‌رفتن قل می‌خورد. مترجم زیرنویس فارسی در قسمتی که چند کاراکتر در فیلم می‌دوند در پرانتزی این جمله را آورده: تو را خدا به طرز دویدن کریستین نگاه کنید. برای خودش فیلمی است.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

115
مبعوث می‌شوم در خودم. پیامبری بی‌کتاب. برای ملتی تک نفره.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

116
با تو طولانی ام
ای مرتّباً زیبا
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

117
کاش وقتی نمی‌خوابیدیم، فردا هم نمی‌آمد.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

118
تنی که راز ندارد زیبا نیست.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

119
آشپزی‌کردن برای من نوعی مراقبه است. می‌توان آن را به جمله‌ای از کامو -هرچند او درباره‌ی بیماری می‌گوید- تعمیم داد: «صومعه‌ای است که قاعده‌ی خودش، ریاضتِ خودش، سکوت‌های خودش، و الهامات خودش را دارد.» شکلی از آفرینش هنری‌ست؛ یک پرفورمنس. رنگ‌ها و طعم‌ها، نرمی و سفتی مواد، بوها، جلز و ولز کردن. این‌که گاهی پنجره را باز کنی تا هوای آشپزخانه عوض شود؛ این که گاهی غذا می‌سوزد، تغییر رنگ و طعم و بو می‌دهد؛ این‌که گاهی می‌دانی غذایی که آماده کرده‌ای غذایی یک‌نفره نیست؛ که نمایش تو نیاز به تماشاچی دارد.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

120
رولان بارت در کتاب «رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت» جایی از سکسی‌بودن یک تن حرف می‌زند. این‌که می‌گوییم یک فرد سکسی است به چه معناست؟ او سکسی‌بودن را سوای میل جنسی و زیبایی تن می‌داند. به زعم او سکسی‌بودن ناشی از امکاناتی است که در یک فرد برای عشق‌ورزی تشخیص می‌دهیم، تا به واسطه‌ی آن درباره‌اش خیالبافی کنیم.
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/z.barkhoda

▃ 80 - 41

41
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم.
(عطار)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi

42
و ماه دهان زنی زیباست که در چهارده شب حرفش را کامل می‌کند.
(گروس عبدالملکیان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi

43
دوست داشتنت
پیراهن نازکی‌ست
که آرام از روی بند
بر می‌دارم
(غلامرضا بروسان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi

44
نمی‌دانستم که عکس قاب‌شده‌اش را
بیش‌تر دوست دارم یا خودش را هنوز هم نمی‌دانم.
(کریستین و کید، هوشنگ گلشیری)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi

45
تنهایی را دوست دارم به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره‌ی آن با هم گپ بزنیم.
(لوئیس بونوئل)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

46
کم‌کم روی تو تأثیر خواهم گذاشت
طوری که تصور کنی در رویا
به گردش رفته‌ای
بی هیچ مورچه‌ای
بی هیچ بارانی
(ریچارد براتیگان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

47
حرف‌ها را مثل کارگری که از روی وظیفه بار تخلیه می‌کند، خالی می کنیم.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

48
آینده‌ای با ذهنی خالی و مموری‌های پُر.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

49
دهانم، رحم زنی یائسه است که سرخی خونش خشکیده و هیچ کلمه‌ای در آن آبستن نمی‌شود.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

50
سگ‌جانی را باید از کلمات آموخت.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii

51
غریبه‌ای‌ست، که حتی درون خانه‌ی خود
نماز اگر که بخواند، شکسته می‌خواند..
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/mozare_

52
کار از کار گذشته؛
تو محبوبم شدی..
مثل دکمه‌ای که اندازه ی سوراخش است.
(عشق ما روی آب راه می‌رود، عاشقانه‌های قبانی، مجتبا پورمحسن- مهرناز زاوه، انتشارات مروارید)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/negar.doosti.sani

53
صدای تراشیده‌شدن آرامم می‌کند... صدای تراش فرق می‌کند. لایه‌لایه کم‌‌ات می‌کند. کثیف‌کار و بی‌سلیقه و مهمل نیست. شلخته‌وار نیست. به قاعده[است] و رنج‌بار و روی اصول. تا به پوست تازه می‌رسی... زیبا شدن و فرو شدن در کلاهک تاریک...
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

54
دیوانگی اتفاق نیست مَلی. مثل رشد کردن موها و پستان‌ها به مرور است. به تدریج است. شاخ و دم و سُم هم ندارد.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

55
شده‌ام عین اسبی که در مقابلِ تماشاچیان طبقه‌ی مرفّه با حرکات دست و نگاه اربابم می‌رقصم.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

56
صبر ایوب که صبر نیست. صبر که مردونه نمی‌شه. باید زن باشی مؤنث باشی...
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

57
با تو انگار تَهِ تمام دالان‌های این قنات هزارساله صدای یک مهمانی کوچک و خودمانی می‌آید ‌که بی‌تابم می‌کند به جُستن.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

58
~ شکافتن خودم توی سینی‌هایِ قلم‌کاری‌شده‌ی اصفهان ~
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._

59
اشیا در آفتاب متفاوت‌اند از اشیا در سایه. موجودات زنده که هیچ. این بوته‌ها زیر نور خورشید یک چیز دیگر هستند. در آن گودی میان بوته‌ها، در آن سطحِ خالی‌مانده‌ی خاک، خرگوش خاکی رنگی می‌آید و زیر آفتاب چرت می‌زند. آن جا که تراکم بوته‌ها کم می‌شود، آفتاب مجال پهن شدن پیدا می‌کند.
آدمِ دوست داشته شده، آدمِ آفتابی‌ است. جور دیگری می‌نشیند. جور دیگر بلند می‌شود. کم‌تر حرف می‌زند و چشم‌هایش برق متفاوتی دارند. آدم سایه‌نشین هیچ‌ چیزش شبیه آدمِ آفتابی نیست. و این چیزها که درباره‌ی فی‌الذات می‌گویند، تمامش دروغ است. آدم آفتابی مثل خرگوش جست‌وخير می‌کند. چمن می‌خورد. بعد مدتی مثل همین خرگوش توی لکه‌ی آفتاب چرت می‌زند. و همه چیز شبیه نیایش است. شبیه جذبه است.
تابستان اما تمام شد و من دیگر هرگز زیبا نخواهم شد. حتا اگر نگاهم کند و بگوید که زیبا هستم، می‌دانم که دروغ می‌گوید. جایی یاد گرفته که باید به زن همیشه بگویی زیباست. حتا وقتی آفتاب را از موها و شانه‌هایش دریغ کرده‌ای. دیگر زیبا نیستم و این باغ که پیش چشم‌ام زیر آفتاب منبسط می‌شود و صدای نفس‌هاش را می‌شنوم، بیش‌تر مطمئن می‌شوم که زنده نیستم. دست و پاهام را که تکان می‌دهم درست شبیه اشیایی هستم که در سایه‌اند. نور، تمام مفاصل مرا ترک گفته است.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/yeganehkhoie

60
و لب‌های چشم بر مرگ ماهیان ببند
که حوض خواب فقط خیس است، آب ندارد
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/farhanga2z

61
یکی از خونه‌های محبوبم؛ این که پشت پنجره درخته، خیلی قشنگه. این که ساختمون صاف و مقوایی نیست هم خیلی قشنگه.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/mashmarzak

62
گفت روزی ابوسعید با جمعی از صوفیان به در آسیابی رسیدند. گفت می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید که تصوف این است که من دارم. درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم و گِرد خود طواف می‌کنم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۵٧، پسر ششصد ساله، میلاد پرنیانی، نشر آهنگ قلم
instagram/bekhradaa

63
ما در خاموش‌خوانی، هر کلمه را با نوا و لحن و آهنگ خاصی در سرمان می‌شنویم؛ حتی بو دارند و طعم و عطر، و ما اینها را با حواس خود آمیخته و پرورده‌ایم. فرد فرد ما کلمات را به شیوه‌ی خود تصرف کرده‌ایم. آنِ خود کرده‌ایم. شنیدن کلمه مثل دیدن کلمه نیست.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۶۴، بوییدن کلمات، بوسیدن کلمات، سایه اقتصادی‌نیا، مجله بخارا، شماره ١٢١
instagram/bekhradaa

64
در سیاست آن چه تعیین‌کننده است، نه تفکر فردی بلکه به زبان برشت، هنر اندیشیدن در سرهای دیگران است.
(پانویس: حتی اگر می‌خواهی ذهنی را تسخیر کنی، اول به جای آن بیندیش. این تنها سیاست نیست، مسیر اثر گذاشتن است.)
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۶۶، مولف به مثابه تولید کننده، والتر بنیامین
instagram/bekhradaa

65
این تصور که هر کس کتاب و مجله‌ای می‌خوانَد یا شغلش به نحوی با خواندن و نوشتن، و به ویژه با ادبیات، ارتباط دارد روشن‌فکر است، میراث زمانه‌ای است که تعداد بی‌سوادان فراوان بود و هر کس به قدر خواندن روزنامه سواد داشت منورالفکر محسوب می‌شد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۵۶۴، له و علیه ویرایش ـ سایه اقتصادی‌نیا
instagram/bekhradaa

66
اسلامی: شاعرانگی هم با تعریف شکلوفسکی از زبان می‌تواند دور شدن از منطق واقعی باشد. چی شاعرانه است؟ چیزی که با منطق کارکردی زبان فاصله دارد. شاعرانگی یعنی فاصله گرفتن از زبانی که ادای واقعیت را در می‌آورد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره‌ی ۵٧۰، ساعت در دنیای تو چند است؟ صفی یزدانیان، نشر چشمه
instagram.com/bekhradaa

67
تنها راه رسیدن، بازی است و این بازی را باید آن قدر جدی بگیرد و هر روز آن قدر تمرینش کند که بالأخره به مرحله‌ی آخرش برسد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره‌ی ۵٧٣، ساعت در دنیای تو چند است؟ صفی یزدانیان، نشر چشمه
instagram/bekhradaa

68
همین که به خاطر رفتارت از تو تعریف کردند می‌فهمی به جایگاه و مرتبه‌ی دنباله‌روی رسیده‌ای. یک دنباله رُویِ مریض شده‌ای. یک دنباله روی بیمار که از خواسته‌هایِ اکثریتِ سالم تبعیت می‌کند، اکثریتی که نمی‌توانند سرنوشتی را که در انتظار همه‌ی ماست ببینند.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ی ۵٩٣، بیماری، هوی کرل
instagram/bekhradaa

69
آنچه ما نیاز داریم پرسش‌های جدیدی هستند که از دل پاسخ کهنه‌ی او درآمده‌اند.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره‌ی ۶۰٢، مولف به مثابه تولید‌کننده، والتر بنیامین، نشر چشمه
instagram/bekhradaa

70
پس ملالت دقیقاً لحظه‌ای رخ می‌دهد که دست ما از آویزه‌ها تهی می‌گردد و دیگر چیزی نداریم که با آن روز و زمان را بکشیم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۶۵٢، متافیزیک چیست؟ مارتین هایدگر، ترجمه‌ی سیاوش جمادی
instagram/bekhradaa

71
نیچه در ١٨٨۶ می‌نویسد «هر چیز ژرفی شیفته‌ی نقاب است»
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۶۵۶، چگونه فروید بخوانیم، جاش کوهن
instagram/bekhradaa

72
بزرگ‌ترین تهدید برای ما چیست؟ این که دیگر سوالی نداشته باشیم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٧١٨
instagram/bekhradaa

73
آیا یک رویداد هر چه قدر بیشتر اتفاقی باشد، مهم‌تر و پر‌معنا‌تر نیست؟ فقط «اتفاق» است که آن را می‌توان به عنوان یک پیام تفسیر کرد. آنچه برحسب ضرورت روی می‌دهد، آنچه که انتظارش می‌رود و روزانه تکرار می‌شود چیزی ساکت و خاموش است.
تنها اتفاق، سخنگو است و همه می‌کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند. همان گونه که کولی‌ها ـ در ته یک فنجان برای اَشکالی که اثر قهوه به جای گذارده است ـ تغییراتی می‌تراشند.
▂▂▂▂▂▂▂
بار هستی، میلان کوندرا
instagram/bekhradaa

74
مونتنی در رساله‌اش در باب مرگ پرسیده: چرا از آخرین روز زندگی‌ات می‌هراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگت سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمی‌آوَرَد، تنها خستگی را آشکار می‌کند.
(پانویس: آیا فکر کردن به مرگ ما را متوجه زندگی می‌کند؟)
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/bekhradaa

75
کیرکگور نخستین کسی بود که میان ترس و اضطراب(دلهره) تفاوت قائل شد؛ او ترس را ترسیدن از چیزی و دلهره را ترسیدن از هیچ چیز یا نیستی تعریف کرد و سرسختانه معتقد بود «در این نیستی، دیگر فرد کاره‌ای نیست.»
▂▂▂▂▂▂▂
روان‌درمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم
instagram/bekhradaa

76
عمق سخنان خطبا را با این می‌سنجند که شنونده‌هایش چه فهمیده‌اند. آدم هنگام گوش دادن به موعظه آن چیزی را می‌شنود که دلش می‌خواهد بشنود. حال آن که کرامت در حرف‌هایی است که به گوش خوش نمی‌آیند.
▂▂▂▂▂▂▂
ملت عشق، الیف شاکاف
instagram/bekhradaa

77
کلام تیلیش بسیار روشن است: هستی آدمی فقط به او اعطا نشده، بلکه از او مطالبه نیز شده است. او در برابرش مسئول است؛ به عبارت دیگر، اگر مورد سوال قرار گیرد، ناگزیر است پاسخ دهد که از خود چه ساخته است. آنکه از او می‌پرسد، قاضی‌اش یعنی خویشتن خویش اوست. این وضعیت اضطرابی می‌آفریند که اصطلاح نسبی آن اضطراب گناه و اصطلاح مطلق آن، اضطراب خود‌طردگری یا خود‌نکوهش‌گری‌ست. از انسان خواسته شده از خود چیزی بسازد که قرار است بشود و سرنوشت خویش را محقق گرداند.
▂▂▂▂▂▂▂
روان‌درمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم
instagram/bekhradaa

78
کمی ساده‌انگارانه است اگر فکر کنیم برای فرار از ملال می‌شود مدام پیِ انجام دادن فعالیتی جدید برویم.... هر چه بیش‌تر از ملال بگریزید بیش‌تر شکارش می‌شوید.
▂▂▂▂▂▂▂
پیاده‌روی؛ و سکوت در زمانه‌ی هیاهو، ارلینگ کاگه، نشر گمان
instagram/bekhradaa

79
ما می‌کوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم.
▂▂▂▂▂▂▂
مامان و معنای زندگی، اروین یالوم
https://instagram/bekhradaa

80
حرف، باد است. اما فکر، آتش است. آتش را اول باید گیراند، باد خودش به آن دامن می‌زند. کاری باید کرد که خود مردم زبان باز کنند. نباید عادت‌شان داد به این که دیگری به جای آنها بگوید و به جای آنها تصمیم بگیرد. برای این که خود مردم زبان باز کنند، اول باید چیزی در آنها برانگیخته شده باشد تا آنها بخواهند بر زبان بیاورندش.
▂▂▂▂▂▂▂
کلیدر، جلد پنجم، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa

40 - 1

1
چقدر هیچ‌کس نمی‌تونه به هم بریزدم‌، بس که هر حضوری پیش پا افتاده است. وه! چه تاریکیِ ملیحی روی همه وجودم افتاده؛ چشمه‌ی پرتی در سیاهیِ شب؛ درّه‌ی تنگِ گذر‌نخورده.
▁▁▁▁▁▁
instagram/sinur.pal
2
هر کس مرگ را همراه خودش دارد
بسانِ میوه‌ای که هسته‌اش را
▁▁▁▁▁▁
(ریلکه)
instagram/hossseiom
3
چقدر غم‌انگیز است که دوست داشتن کسی صرفاً به یک دوست داشتن ساده بدل شده باشد.
▁▁▁▁▁▁
(کوریون)‌
instagram/hossseiom
4
حذف شد
5
زنده باد کسانی که ترکم می‌کنند
آن‌ها مرا به خویش بازمی‌گردانند
▁▁▁▁▁▁
(آنری دومولترلان)
instagram/hossseiom
6
خیلی از تو در قلبم دارم.
▁▁▁▁▁▁
instagram/saeedeh_afroukhteh
7
صدا می‌آمد،
صدای شعر خواندن یک دوست،
صدای موسیقی کافه،
صدای جیرینگ‌جیرینگ آویزِ دَمِ در،
صدای آدم‌ها،
...
▁▁▁▁▁▁
instagram/saeedeh_afroukhteh
8
ای سُرمه‌کشِ بلندیینان‌
در باز کن درون‌نشینان
▁▁▁▁▁▁
(نظامی)
instagram/saeedeh_afroukhteh
9
زمان گردی‌ست بر ناقوس‌هایی که خاموش نواخته می‌شوند.
▁▁▁▁▁▁
(س. بونیاتیان‌، ترجمه‌ واهه‌ آرمن)
instagram/saeedeh_afroukhteh
10
اندوهم را به دو نیم کرده‌ام
نیمی را خود برمی‌دارم
و نیمی را به جهان بازپس‌می‌دهم
▁▁▁▁▁▁
(شب‌خوانی‌ها، شعری از بیژن جلالی، ماهنامه‌ی عصر پنج‌شنبه، ویژه‌نامه‌ی منصور اوجی، شماره‌ی ۱۰۷، دی ۱۳۸۶)
instagram/mbehzadpoor
11
گدای بهانه‌ایم
زن در آفتاب راه می‌رود
مرد عاشق می‌شود

نه دل‌باخته‌ی زن
نه دل‌باخته‌ی آفتاب
مبتلای سایه‌ایم
(از فیلم نیم‌رخ‌ها، ایرج کریمی، دیالوگ بابک حمیدیان)
▁▁▁▁▁▁
instagram/sepide.diba
12
حذف شد
13
ساعت ده صبح است. درخت زردآلو پشت پنجره ایستاده است.
▁▁▁▁▁▁
instagram/m_kapran_
14
حذف شد
15
«بازوهای پیرزن نودساله»
▁▁▁▁▁▁
instagram/_p.omme_
16
تنهایی یک سوراخ است توی تن آدم. آدم سوراخِ تنهایی‌ است. آدم سوراخ است. تنهایی اين سوراخ را پر می‌کند. از این جهت اگر تنهایی‌ات را پیدا نکرده باشی هنوز فقط یک سوراخی.
▁▁▁▁▁▁
instagram/_p.omme_
17
می‌خواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز همان‌طور حرف بزنم که با خودم حرف می‌زنم.
▁▁▁▁▁▁
(ابله، داستایوسکی، سروش حبیبی)
instagram/mostafahoseinzade.1320
18
حذف شد
19
هستند کلماتی که بر توان تنفسی ما می‌افزایند، همچنان که
کلماتی دیگر از آن می‌کاهند.
▁▁▁▁▁▁
(قطعات عمودی، خوارز، بهروز صفدری)
instagram/mostafahoseinzade.1320
20
انسان از هیچ سفری برنمی‌گردد.
▁▁▁▁▁▁
(قطعات عمودی، خوارز، بهروز صفدری)
instagram/mostafahoseinzade.1320
21
ادبیات چگونه می‌تواند حاکی از حقیقتی باشد، در حالی که یکسره آن را کتمان می‌کند؟
▁▁▁▁▁▁
instagram/mostafahoseinzade.1320
22
برف در سال یک‌بار جهان را دگرگون می‌کرد،‌ در حالی‌ که من هر روز کفن خود را عوض می‌کردم.
▁▁▁▁▁▁
(هانس ماگنوس انتسنز برگر)
instagram/ aminhamikhah
23
کویر مرنجاب. بیابان ادامه‌ی تخیلات مرا ادامه می‌داد.
▁▁▁▁▁▁
instagram/ aminhamikhah
24
حذف شد
25
در منزلیم و رنج سفر می‌کشیم ما
▁▁▁▁▁▁
(بیدل)
instagram/ mohammadreza_maali
26
نمی‌دانیم/ اگر عبور کنیم/ وارد شده‌ایم/ یا خارج/ نمی‌دانیم/ اگر گام برداریم/ دور شده‌ایم یا نزدیک.
▁▁▁▁▁▁
(عمران صلاحی)
instagram/ ravi_rez
27
یک شب‌هایی هم تا سحر بیداری، یا نه، تا خود صبح؛ اما یک جوری که انگار اولین بار است.
▁▁▁▁▁▁
instagram/ayda1st
28
چرا این همه فرق می‌کند تاریکی با تاریکی؟
▁▁▁▁▁▁
https://instagram.com/ayda1st
29
از ناهید بدم می‌آید اما از لیلا خوبم می‌آید.
▁▁▁▁▁▁
instagram/soroush.13
30
کسی که می‌گریزد از گم‌شدن نمی‌ترسد.
▁▁▁▁▁▁
(اینگمار برگمان)
instagram/marie_hashempour
31
برنمی‌خیزم
در سفت دراز کشیده‌ام
در میخ فرو شدم
و جای دیوارم خالی ست
▁▁▁▁▁▁
instagram/mhraein
32
از میلیون‌ها سنگ همرنگ
که در بستر رودخانه بر هم می‌غلتند
فقط سنگی که نگاه ما بر آن می‌افتد زیبا می‌شود.
▁▁▁▁▁▁
(عباس صفاری)
instagram/mohsen_mazkhoori
33
هر کسی
دری نیمه گشوده است
به سمت زندگی کسی دیگر
▁▁▁▁▁▁
instagram/mohsen_mazkhoori
34
اهل قبری دور ...
▁▁▁▁▁▁
instagram/__parizadeh
35
ما هیچ وقت
برای دیدن هم
جوان نبودیم
▁▁▁▁▁▁
(بخشی از شعر صنم احمدزاده)
instagram/sanam.ahmadzade
36
دوباره برگشتن به تخت
و پتو را تا بالای شانه کشیدن
و به خواب‌های آزاد تمام جهان پیوستن
▁▁▁▁▁▁
(؟)
https://instagram/kamaaledin
37
کشوری در آستانه‌ی پاشیدنم
حکومتی خسته در انتظار کودتا
▁▁▁▁▁▁
(؟)
https://instagram/kamaaledin
38
... برای آن روزها بود
که همه چیز را به شعر می‌گفتیم
▁▁▁▁▁▁
instagram/lleaa.a.a
39
حذف شد
40
فرسوده‌بال در مغرب جاافتاده‌ی راهم میان دو درخت اتراق می‌کنم.
▁▁▁▁▁▁ instagram/emtedad.behtuei