41
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم.
(عطار)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi
42
و ماه دهان زنی زیباست که در چهارده شب حرفش را کامل میکند.
(گروس عبدالملکیان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi
43
دوست داشتنت
پیراهن نازکیست
که آرام از روی بند
بر میدارم
(غلامرضا بروسان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi
44
نمیدانستم که عکس قابشدهاش را
بیشتر دوست دارم یا خودش را هنوز هم نمیدانم.
(کریستین و کید، هوشنگ گلشیری)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/farnaz.khanahmadi
45
تنهایی را دوست دارم به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا دربارهی آن با هم گپ بزنیم.
(لوئیس بونوئل)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
46
کمکم روی تو تأثیر خواهم گذاشت
طوری که تصور کنی در رویا
به گردش رفتهای
بی هیچ مورچهای
بی هیچ بارانی
(ریچارد براتیگان)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
47
حرفها را مثل کارگری که از روی وظیفه بار تخلیه میکند، خالی می کنیم.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
48
آیندهای با ذهنی خالی و مموریهای پُر.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
49
دهانم، رحم زنی یائسه است که سرخی خونش خشکیده و هیچ کلمهای در آن آبستن نمیشود.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
50
سگجانی را باید از کلمات آموخت.
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/amirali_chavoshii
51
غریبهایست، که حتی درون خانهی خود
نماز اگر که بخواند، شکسته میخواند..
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/mozare_
52
کار از کار گذشته؛
تو محبوبم شدی..
مثل دکمهای که اندازه ی سوراخش است.
(عشق ما روی آب راه میرود، عاشقانههای قبانی، مجتبا پورمحسن- مهرناز زاوه، انتشارات مروارید)
▁▁▂▃▄▁▁
instagram/negar.doosti.sani
53
صدای تراشیدهشدن آرامم میکند... صدای تراش فرق میکند. لایهلایه کمات میکند. کثیفکار و بیسلیقه و مهمل نیست. شلختهوار نیست. به قاعده[است] و رنجبار و روی اصول. تا به پوست تازه میرسی... زیبا شدن و فرو شدن در کلاهک تاریک...
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
54
دیوانگی اتفاق نیست مَلی. مثل رشد کردن موها و پستانها به مرور است. به تدریج است. شاخ و دم و سُم هم ندارد.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
55
شدهام عین اسبی که در مقابلِ تماشاچیان طبقهی مرفّه با حرکات دست و نگاه اربابم میرقصم.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
56
صبر ایوب که صبر نیست. صبر که مردونه نمیشه. باید زن باشی مؤنث باشی...
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
57
با تو انگار تَهِ تمام دالانهای این قنات هزارساله صدای یک مهمانی کوچک و خودمانی میآید که بیتابم میکند به جُستن.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
58
~ شکافتن خودم توی سینیهایِ قلمکاریشدهی اصفهان ~
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/_d.esdemona._
59
اشیا در آفتاب متفاوتاند از اشیا در سایه. موجودات زنده که هیچ. این بوتهها زیر نور خورشید یک چیز دیگر هستند. در آن گودی میان بوتهها، در آن سطحِ خالیماندهی خاک، خرگوش خاکی رنگی میآید و زیر آفتاب چرت میزند. آن جا که تراکم بوتهها کم میشود، آفتاب مجال پهن شدن پیدا میکند.
آدمِ دوست داشته شده، آدمِ آفتابی است. جور دیگری مینشیند. جور دیگر بلند میشود. کمتر حرف میزند و چشمهایش برق متفاوتی دارند. آدم سایهنشین هیچ چیزش شبیه آدمِ آفتابی نیست. و این چیزها که دربارهی فیالذات میگویند، تمامش دروغ است. آدم آفتابی مثل خرگوش جستوخير میکند. چمن میخورد. بعد مدتی مثل همین خرگوش توی لکهی آفتاب چرت میزند. و همه چیز شبیه نیایش است. شبیه جذبه است.
تابستان اما تمام شد و من دیگر هرگز زیبا نخواهم شد. حتا اگر نگاهم کند و بگوید که زیبا هستم، میدانم که دروغ میگوید. جایی یاد گرفته که باید به زن همیشه بگویی زیباست. حتا وقتی آفتاب را از موها و شانههایش دریغ کردهای. دیگر زیبا نیستم و این باغ که پیش چشمام زیر آفتاب منبسط میشود و صدای نفسهاش را میشنوم، بیشتر مطمئن میشوم که زنده نیستم. دست و پاهام را که تکان میدهم درست شبیه اشیایی هستم که در سایهاند. نور، تمام مفاصل مرا ترک گفته است.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/yeganehkhoie
60
و لبهای چشم بر مرگ ماهیان ببند
که حوض خواب فقط خیس است، آب ندارد
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/farhanga2z
61
یکی از خونههای محبوبم؛ این که پشت پنجره درخته، خیلی قشنگه. این که ساختمون صاف و مقوایی نیست هم خیلی قشنگه.
▁▁▂▂▃▃▁▁▁
instagram/mashmarzak
62
گفت روزی ابوسعید با جمعی از صوفیان به در آسیابی رسیدند. گفت میدانید که این آسیا چه میگوید؟ میگوید که تصوف این است که من دارم. درشت میستانم و نرم باز میدهم و گِرد خود طواف میکنم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۵٧، پسر ششصد ساله، میلاد پرنیانی، نشر آهنگ قلم
instagram/bekhradaa
63
ما در خاموشخوانی، هر کلمه را با نوا و لحن و آهنگ خاصی در سرمان میشنویم؛ حتی بو دارند و طعم و عطر، و ما اینها را با حواس خود آمیخته و پروردهایم. فرد فرد ما کلمات را به شیوهی خود تصرف کردهایم. آنِ خود کردهایم. شنیدن کلمه مثل دیدن کلمه نیست.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۶۴، بوییدن کلمات، بوسیدن کلمات، سایه اقتصادینیا، مجله بخارا، شماره ١٢١
instagram/bekhradaa
64
در سیاست آن چه تعیینکننده است، نه تفکر فردی بلکه به زبان برشت، هنر اندیشیدن در سرهای دیگران است.
(پانویس: حتی اگر میخواهی ذهنی را تسخیر کنی، اول به جای آن بیندیش. این تنها سیاست نیست، مسیر اثر گذاشتن است.)
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۴۶۶، مولف به مثابه تولید کننده، والتر بنیامین
instagram/bekhradaa
65
این تصور که هر کس کتاب و مجلهای میخوانَد یا شغلش به نحوی با خواندن و نوشتن، و به ویژه با ادبیات، ارتباط دارد روشنفکر است، میراث زمانهای است که تعداد بیسوادان فراوان بود و هر کس به قدر خواندن روزنامه سواد داشت منورالفکر محسوب میشد.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۵۶۴، له و علیه ویرایش ـ سایه اقتصادینیا
instagram/bekhradaa
66
اسلامی: شاعرانگی هم با تعریف شکلوفسکی از زبان میتواند دور شدن از منطق واقعی باشد. چی شاعرانه است؟ چیزی که با منطق کارکردی زبان فاصله دارد. شاعرانگی یعنی فاصله گرفتن از زبانی که ادای واقعیت را در میآورد.
▂▂▂▂▂▂▂
شمارهی ۵٧۰، ساعت در دنیای تو چند است؟ صفی یزدانیان، نشر چشمه
instagram.com/bekhradaa
67
تنها راه رسیدن، بازی است و این بازی را باید آن قدر جدی بگیرد و هر روز آن قدر تمرینش کند که بالأخره به مرحلهی آخرش برسد.
▂▂▂▂▂▂▂
شمارهی ۵٧٣، ساعت در دنیای تو چند است؟ صفی یزدانیان، نشر چشمه
instagram/bekhradaa
68
همین که به خاطر رفتارت از تو تعریف کردند میفهمی به جایگاه و مرتبهی دنبالهروی رسیدهای. یک دنباله رُویِ مریض شدهای. یک دنباله روی بیمار که از خواستههایِ اکثریتِ سالم تبعیت میکند، اکثریتی که نمیتوانند سرنوشتی را که در انتظار همهی ماست ببینند.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ی ۵٩٣، بیماری، هوی کرل
instagram/bekhradaa
69
آنچه ما نیاز داریم پرسشهای جدیدی هستند که از دل پاسخ کهنهی او درآمدهاند.
▂▂▂▂▂▂▂
شمارهی ۶۰٢، مولف به مثابه تولیدکننده، والتر بنیامین، نشر چشمه
instagram/bekhradaa
70
پس ملالت دقیقاً لحظهای رخ میدهد که دست ما از آویزهها تهی میگردد و دیگر چیزی نداریم که با آن روز و زمان را بکشیم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۶۵٢، متافیزیک چیست؟ مارتین هایدگر، ترجمهی سیاوش جمادی
instagram/bekhradaa
71
نیچه در ١٨٨۶ مینویسد «هر چیز ژرفی شیفتهی نقاب است»
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ۶۵۶، چگونه فروید بخوانیم، جاش کوهن
instagram/bekhradaa
72
بزرگترین تهدید برای ما چیست؟ این که دیگر سوالی نداشته باشیم.
▂▂▂▂▂▂▂
شماره ٧١٨
instagram/bekhradaa
73
آیا یک رویداد هر چه قدر بیشتر اتفاقی باشد، مهمتر و پرمعناتر نیست؟ فقط «اتفاق» است که آن را میتوان به عنوان یک پیام تفسیر کرد. آنچه برحسب ضرورت روی میدهد، آنچه که انتظارش میرود و روزانه تکرار میشود چیزی ساکت و خاموش است.
تنها اتفاق، سخنگو است و همه میکوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند. همان گونه که کولیها ـ در ته یک فنجان برای اَشکالی که اثر قهوه به جای گذارده است ـ تغییراتی میتراشند.
▂▂▂▂▂▂▂
بار هستی، میلان کوندرا
instagram/bekhradaa
74
مونتنی در رسالهاش در باب مرگ پرسیده: چرا از آخرین روز زندگیات میهراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگت سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمیآوَرَد، تنها خستگی را آشکار میکند.
(پانویس: آیا فکر کردن به مرگ ما را متوجه زندگی میکند؟)
▂▂▂▂▂▂▂
instagram/bekhradaa
75
کیرکگور نخستین کسی بود که میان ترس و اضطراب(دلهره) تفاوت قائل شد؛ او ترس را ترسیدن از چیزی و دلهره را ترسیدن از هیچ چیز یا نیستی تعریف کرد و سرسختانه معتقد بود «در این نیستی، دیگر فرد کارهای نیست.»
▂▂▂▂▂▂▂
رواندرمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم
instagram/bekhradaa
76
عمق سخنان خطبا را با این میسنجند که شنوندههایش چه فهمیدهاند. آدم هنگام گوش دادن به موعظه آن چیزی را میشنود که دلش میخواهد بشنود. حال آن که کرامت در حرفهایی است که به گوش خوش نمیآیند.
▂▂▂▂▂▂▂
ملت عشق، الیف شاکاف
instagram/bekhradaa
77
کلام تیلیش بسیار روشن است: هستی آدمی فقط به او اعطا نشده، بلکه از او مطالبه نیز شده است. او در برابرش مسئول است؛ به عبارت دیگر، اگر مورد سوال قرار گیرد، ناگزیر است پاسخ دهد که از خود چه ساخته است. آنکه از او میپرسد، قاضیاش یعنی خویشتن خویش اوست. این وضعیت اضطرابی میآفریند که اصطلاح نسبی آن اضطراب گناه و اصطلاح مطلق آن، اضطراب خودطردگری یا خودنکوهشگریست. از انسان خواسته شده از خود چیزی بسازد که قرار است بشود و سرنوشت خویش را محقق گرداند.
▂▂▂▂▂▂▂
رواندرمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم
instagram/bekhradaa
78
کمی سادهانگارانه است اگر فکر کنیم برای فرار از ملال میشود مدام پیِ انجام دادن فعالیتی جدید برویم.... هر چه بیشتر از ملال بگریزید بیشتر شکارش میشوید.
▂▂▂▂▂▂▂
پیادهروی؛ و سکوت در زمانهی هیاهو، ارلینگ کاگه، نشر گمان
instagram/bekhradaa
79
ما میکوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم.
▂▂▂▂▂▂▂
مامان و معنای زندگی، اروین یالوم
https://instagram/bekhradaa
80
حرف، باد است. اما فکر، آتش است. آتش را اول باید گیراند، باد خودش به آن دامن میزند. کاری باید کرد که خود مردم زبان باز کنند. نباید عادتشان داد به این که دیگری به جای آنها بگوید و به جای آنها تصمیم بگیرد. برای این که خود مردم زبان باز کنند، اول باید چیزی در آنها برانگیخته شده باشد تا آنها بخواهند بر زبان بیاورندش.
▂▂▂▂▂▂▂
کلیدر، جلد پنجم، محمود دولت آبادی
instagram/bekhradaa